|
به نظر میرسد از زمانیکه انسانها جهت رفع نیازهای خود به سمت تبادل داشته ها و محصولات خود بصورت تهاتری اقدام و به دنبال تامین مایحتاج زندگی در بازار مکاره ای محصول خود را ارائه و با دریافت محصول دیگران نیاز خود را برطرف می نمودند بازاریابی را شروع و رفته رفته آنرا بصورت تکامل یافته تری انجام دادند ، تا زمانیکه شرکتها ایجاد و به تبع آن تقسیم کار و تفکیک شغلها بوجود آمد و هر شرکت و مجموعه ای به جهت عرضه بهتر محصولات خود ، جذب بازار بیشتر و همچنین گسترش دامنه فعالیتهای خود به وجود و حضور واحد بازاریابی در دل شرکت اقدام نمود و بعنوان یکی از ارکان اصلی این قسمت فعالیت خود را آغاز کرد . اما رفته رفته شرکتها بزرگ و بزرگتر شده و رقابت در جهت جذب گستره وسیعتر از جامعه هدف، سخت تر گردید بنابراین فشار بیشتر بر قسمت بازاریابی برای استفاده از ترفندهای جدیدتر و به روزتری برای دسترسی به بازار هدف بهتر و بزرگتری اعمال گردید ولی با توجه به مسائلی که بر سر راه این واحد وجود داشت و همچنين امکانات کمتری که شاید دسترسی را برای آن بسیار سخت و یا حتی غیرممکن می نمود این اتفاق چشم انداز روشنی را رقم نمی زد و حتی دسترسی به آن نيز شاید هزینه های سنگین تری را نیز به هر سازمان تحمیل می نمود البته همه اینها تا وقتی است که شرایط مطلوب وفشار فقط به جهت وجود بازار رقابتی وارد می آید حال اگر شرایط به سمت بحران اقتصادی ومصرف مدیریت شده وحتی عدم تمایل به مصرف برود ناگفته پیداست که فشار مضاعفی را به شرکت و واحد بازاریابی وارد خواهد آورد. به نظر میرسد مشکلاتی و یا به قول معروف مسائلی (چون مسائل قابل حل ومشکلات لا ینحل می باشد)به این نوع نگرش وارد است که عبارتند از :
نوع برخورد با بازاریابی سنتی ونگرش عامیانه ای که از بازاریابی وجود دارد
چرا که به زعم عموم معمولاً بازاریابان غیرمقیم در شرکت افرادی بوده اند که متاسفانه موفق به کسب شغل در جامعه نشده اند و به این شغل روی آورده اند که این خود بسیار غلط و اشتباه نابخشودنی بزرگی است زیرا که فرد بازاریابی که به سلاح روانشناسی،فن بیان،علم مذاکره و... تسلط نداشته و یک متخصص جامع الاطراف نباشد نه تنها بازاریاب موفقی نخواهد بود بلکه اصلاً بازاریاب نیست و به عکس بازاریاب کسی است که همه شرایط اعلام شده را دارد . به قول یکی از اساتید محترم علم بازاریابی : "خداوند به ما عقل و دل داد تا همگی بازاریابانی موفق باشیم " پس کسی موفق تر است که از این دو هدیه بهترین بهره را ببرد و این شخص کسی نیست جز بازاریاب "
عدم استقلال واحد بازاریابی
در شرکتهایی که واحد بازاریابی مقیم وجود دارد بالطبع و براساس ضرورت و وحدت رویه امکان استقلال رای از ایشان سلب و این واحد نیز مکلف به پیروی از قواعد و قوانین شرکت بوده که ممکن است بعضاً براساس صلاحدیدهای مقطعی و جهت عبور از شرایط خاص وضع گردیده اند که این موضوع در کیفیت اجرایی عملیات بازاریابی نیز امکان تاثیر را خواهد داشت.
تخصصی نبودن
ممکن است که گروه بازاریابی شرکت درخصوص محصول خود اشراف کامل داشته باشند ولی انجام و اجرای عملیات بازاریابی نیازمند تخصص خاص خود بوده و فقط اشخاصی در این شغل موفق تر از بقیه عمل می نمایند که از علم روز نیز برخوردار بوده و همواره در جریان تغییر و تحولات جهانی این علم قرار داشته و به روز باشند که همانطور كه قبلا نيز اشاره شد اجرای این آموزشهای طی دوره گرچه بسیار مفید است ولی برای سازمان هزینه بر نیز می باشد .
هزینه بر بودن واحد برای سازمان
به جهت تمامی مواردیکه عنوان گردید وجود واحد بازاریابی در محل شرکت و به دلیل نیاز به روزبودن آن تیم ، همواره هزینه هایی بابت تجهیز ایشان نیاز می باشد که این امر باعث میگردد یا عملیات آموزش به تاخیر بیافتد و یا سازمانها فشار مضاعفی را تحمل نمایند . همانطور که ملاحظه میگردد موارد اشاره شده فوق امریست بدیهی ولی از طرفی نیز شاید لزوم انجام آن غیرقابل انکار باشد پس راه کار چیست؟ به نظر میرسد منبعد می بایست همانطور که شرکتها به این نتیجه رسیده اند که امور تولید را بصورت تولید در خارج از شرکت توسط گروههای پیمانکاری و یا اصطلاحاً "آوت سورسینگ"عمل نمایند.اینگونه امور نیز به تیمهای تخصصی واگذار گردیده و فقط مدیریت اینگونه شرکتها ازدغدغه های سازمانها باشد . خوب شاید تا اینجا این سئوال پیش آید که مطالبی که عنوان شد چه ربطی به موضوع دارد ؟ همانگونه که هر سال به طرز عالمانه ای توسط مقام معظم رهبری عنوانی برای آن سال استفاده میگردد و امسال نيز سال اصلاح الگوي مصرف ناميده شده است و وظیفه تک تک ما براینست که با تامل و تعمق بر آن موضوع و با دخیل کردن آن در جریان کار و زندگیمان از این تفکر عالمانه بهره ببریم لذا اینگونه به ذهن متبادر میگردد که حتماً راهی برای بهتر استفاده کردن از امکانات وجود دارد و تغییر در ساختار فعلی شرکتها و برون سپاری واحدهای سازمان مانند واحد بازاریابی نیز از این قاعده مستثنی نیست . - مگر نه اینکه اصلاح الگوی مصرف یعنی استفاده بهینه از امکانات ؟ - مگرنه اینکه اصلاح الگوی مصرف یعنی مدیریت شرایط بحران و گذر از دوران بد اقتصادی؟ - مگر نه اینکه اصلاح الگوی مصرف یعنی به خدمت گرفتن بهتر منابع و بهترین منابع ؟ پس به این ترتیب عنوان این مقاله و توضیحات ارائه شده نیز خود حکایت از این موضوع دارد که با برون سپاری و استفاده از امکانات و خدمات به روز دیگران نه تنها بحران هدایت شده و امکان برون رفت از آن نیز فراهم میگردد بلکه شیوه جدید و ساختار جدیدی با بدنه کوچکتر و راندمان بیشتر اتفاق می افتد . بنابراین آیا وقت آن نرسیده است که کارها را بصورت تخصصی به انجام رسانیم ؟ - آیا زمان آن نیست که بهترین منابع را به بهترین وجه به خدمت بگیریم و ضمن بهره مندی از تخصص آنها هزینه های سازمان را نیز مدیریت کنیم ؟ - آیا بهتر نیست بعنوان پیشگام در این امر به ساختار سازمانی خودمان نگاه دوباره ای اندازیم؟ - آیا بحران واقعی نیست و یا مدیریت لازم ندارد؟ - آیا امروزه "بازار" چالش بزرگ اقتصادی قرن نیست ؟
پس به این ترتیب"اصلاح الگوی مصرف" در دنیای بازاریابی نیز نقش بسزایی ایفا می نماید و مدیریت عملیات بازاریابی با هدف جذب گستره وسیعتر و نائل آمدن به اهداف استراتژیک شرکت با هدف هزینه کمتر قابل دسترس بوده و انجام شدنی است . لذا در پایان پیشنهاد میگردد از این عنوان عالمانه که نه تنها در شرایط بحران اقتصادی بلکه در تمامی لحظات کارو زندگیمان موثر است بهره ببریم و" اصلاح الگوی مصرف" را در تمامی ساختار سازمانی خود و به خصوص پروسه بازاریابی که تعیین وسعت دسترسی شرکتها را رقم میزند دخیل نمائیم .
مهرداد توکلی رئس هيات مديره و مدير عامل |